مـــــــــــــــــــــــحرم آمد
ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
آخر شده ماه حــــــسین من میزبان گم کرده ام
در میـــــــکده بودم ولی بیرون شدم از غافـــلی
ای وای از این بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام
عمر جوان کرده ام
آیـــــــــان رسد شام سیه آید حبیب منـــــــــــزلم
اما خــــــــــدا حالم ببین من یار را گم کر ده ام
من یار را گم کرده ام
ای وای از این قوقای دل وای ازایــــن قوقای دل
از دلــــبرم هستم خجل وقت سفر ماندن بگرفت
من کاروان گم کرده ام من کاروان گم کرده ام
همش چیه
نعمت فراوان دادیم نعمت فراوان دادیم
منت به سر بنهادیم امـــــــا ببین نامردیم
اما ببین نامردیم
صاحب زمان گم کرده ام
اما ببین نامردیم
صاحب زمان گم کرده ام
من ابد کوی عشقم و من شام را گم کرده ام
من شام را گم کر ده ام
خودمونیم آقـــــــا آقـــــــا تورا گم کرده ام
آقــــــا تو را گم کرده ام
آقـــــــا تور اگم کرده ام
آقا تو را گم کر ده ام
دل بشنوید نامه چنین
باخون دل ای محجبین
اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام
شرمنده ام اما بگم
آقا تو را گم کر ده ام آقا تو را گم کرده ام
آقــــــــــــــــــــــــا تو را گم کر ده ام
دي ماه 60 دختري 17ساله اهل سنندج ، به خاطر فعاليت بسيجي توسط ضد انقلاب به گروگان گرفته شد. بعد از 11ماه شكنجه درحالي كه موهايش را تراشيدند و هيچ ناخني در دست و پايش نداشت... شرط رهاييش را توهين به امام(ره) گذاشته بودند... اما او شهادت را ترجيح داد و زنده به گورش كردند...